Sayah Information

یک وبلاگ جدید و معلوماتي

روزی ابو جهل یهودی را همراه کرده همه اعرابی به وقت شب به خدمت رسالت پناه (ص) آمده گفتند که اگر آلان معجزه به من نمائی بهتر والا به تیغ بی دریغ سر تو جدا سازم. فرمود چی می خواهی؟ یهود گفت ای ابو جهل جادو در آسمان نمی رود بگو که ماه را دو نیم ساز تا معلوم خواهد شد که معجزه است یا نه. پس آن حضرت (ص) به گفتهء ابوجهل انگشت شهادت برداشته اشاره به سوی مهتاب فرمود همان زمان دو نیم شد. باز گفت چنانکه بود باز یک جا بکن آن حضرت با اشارهء دیگر همچنان کرد که بود. پس یهودی ایمان آورد و ابو جهل لعین ایمان نیاورد. و گفت که جادویش بسیار سخت است.

ابو هریره (رض) می فرماید که آن حضرت (ص) مرا چندین خرما بخشیده بود و من آنرا به ظرفی نهاده قریب بیست سال بخوردم و اکثر به راه خدا (ج) دادم چیزی از آن کم نشد، لیکن وقت شهادت امیرالمؤمنین عثمان (رض) برکت ازو ساقط شد.

اگر سنگریزه ها را به دست مبارکش میگرفت سنگریزه ها تسبیح میگفتن.

زمانی یک هزار و چهارصد لشکر همراه آن حضرت بودند و همه خرچ شده بود. آن حضرت (ص) انگشت شهادت به جای بنهاد همان بود که چشمهء آب جاری شد پس از همان چشمه همهء لشکریان آسوده شدند.

در غزوهء خیبر چشم مبارک حضرت علی کرم الله وجهه چنان به درد آمده بود که مبارک چشم های خود را باز کرده نمی توانست. آن حضرت آبی از دهن خود گرفته به مانند سرمه در چشم او مالید به فضل خداوند ( ج ) صحت کلی به او رسید.

شخصی که پسرش مرده بود به رسول الله (ص) گفت اگر پسرم را زنده کنی به تو ایمان می آورم. آن حضرت پیش قبرش رفته آواز داد که ای پسر به حکم خدائتعالی بزخیز. جواب داد لبیک و سعد یک یا رسول الله فرمود ای پسر خواهش دنیا داری؟ گفت نه یا رسول الله از دنیا آخرت را بهتر یافتم فرمود که مادر و پدر تو ایمان آرند اگر خواهی بیرون آمده با ایشان یک جا شو. گفت که از مادر و پدر چیزی حاجت ندارم.

روزی ابو جهل لعین به حضرت محمد (ص) گفت که در خانه ما سنگی است اگر از آن طاوؤسی عجیب بیرون می آری به تو بگرویم. آن حضرت (ص) دعا کرد تا آن سنگ شگافته طاوؤسی که سینهء زرین و سر زمرد و بازوی او لؤلوی لالا داشت بیرون آمد. پس ابو جهل از عهد خود بگریده کافرتر شد.